تمایل انسان به جنگ در اندیشه برتراند راسل
تاریخ : سپتامبر 9, 2025 | نویسند : ارسطو خوش حساب
جنگ از همان آغاز تاریخ بشر تا امروز همواره یکی از نیروهای شکلدهندهی تمدنها بوده است. از نخستین برخوردهای قبیلهای تا جنگهای جهانی و نزاعهای ایدئولوژیک قرن بیستم، هیچ عصری از سایهی جنگ خالی نبوده است. برتراند راسل، فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی، یکی از اندیشمندانی بود که بیش از هر چیز به ریشههای جنگ و امکان صلح اندیشید. آثار او از چرا مردم میجنگند تا قدرت و جنگ و صلح نشان میدهند که راسل جنگ را نه یک اتفاق تصادفی، بلکه محصولی از درهمتنیدگی غرایز انسانی و ساختارهای سیاسی و اجتماعی میدانست. مطالعهی نگاه او، دریچهای تازه برای فهم این پرسش که چرا انسانها با وجود توانایی خلق فرهنگ و تمدن، همچنان تمایلی مداوم به جنگ دارند، پیش روی ما میگذارد.
راسل بر این باور بود که بخشی از تمایل به جنگ ریشهای عمیق در روانشناسی و تکامل انسان دارد. در دورانهای نخستین، خشونت و آمادگی برای جنگ وسیلهای برای بقا بودند. قبایلی که قدرت دفاع یا حمله نداشتند، بهسادگی توسط قبایل دیگر نابود میشدند. همین تجربهی تاریخی باعث شد گرایش به خشونت در ناخودآگاه جمعی بشر باقی بماند. راسل در تاریخ فلسفه غرب به تمدنهایی مانند یونان و روم اشاره میکند که در اوج شکوفایی فرهنگی و فلسفی، بخش مهمی از قدرت و ثبات خود را از طریق جنگ و کشورگشایی به دست میآوردند. به این ترتیب، جنگ نه تنها یک ابزار دفاعی، بلکه وسیلهای برای گسترش و تثبیت قدرت سیاسی بوده است.
با وجود این، راسل هیچگاه جنگ را صرفاً به غرایز طبیعی فرو نمیکاست. او معتقد بود که جنگهای بزرگ محصول سازماندهی قدرتهای سیاسی و اقتصادیاند. در کتاب قدرت توضیح میدهد که میل به سلطهگری و گسترش مرزها، بهویژه زمانی که با ترس از دست دادن موقعیت برتر همراه میشود، محرک اصلی جنگهای سازمانیافته است. به همین دلیل، او جنگ را پدیدهای ساختاری میدانست: غرایز فردی زمینه را فراهم میکنند، اما آنچه این تمایل را به جنگهای عظیم بدل میسازد، دولتها، ایدئولوژیها و نظامهای اقتصادی هستند که خشونت را به ابزاری در خدمت سیاست تبدیل میکنند.
این نکته در کتاب چرا مردم میجنگند به شکلی روشن بیان شده است. راسل توضیح میدهد که اغلب جنگها با شعارهایی چون دفاع از آزادی، عدالت یا ایمان دینی آغاز میشوند، اما در لایههای پنهانتر، منطق قدرت و منافع اقتصادی حضور دارد. او هشدار میدهد که فریب شعارها نباید ما را از ریشههای واقعی جنگ دور کند. به بیان دیگر، جنگ هرگز فقط یک نزاع اخلاقی یا فرهنگی نیست، بلکه بیش از هر چیز محصول رقابت برای قدرت است. در تحلیل این دیدگاه درمییابم که حتی زمانی که انسانها بهظاهر صلحطلب میشوند، اگر ساختارهای قدرتمحور اصلاح نشوند، امکان شعلهور شدن جنگ همچنان وجود خواهد داشت.
راسل همچنین توجه ویژهای به نقش ترس در تمایل به جنگ داشت. او بارها تأکید میکرد که دولتها با برانگیختن ترس جمعی، مردم را برای پذیرش جنگ آماده میکنند. این ترس میتواند از دشمن خارجی، از دست دادن منابع یا حتی سقوط ارزشهای فرهنگی سرچشمه بگیرد. در جنگ و صلح توضیح میدهد که رهبران سیاسی اغلب با بزرگنمایی خطرات، حس همبستگی ملی را تحریک میکنند و در نهایت مردم را به جنگ میکشانند. چنین تحلیلی نشان میدهد که جنگ گاهی کمتر محصول میل مستقیم مردم و بیشتر نتیجهی دستکاری احساسات آنها توسط قدرتهای سیاسی است.
با وجود بدبینی راسل نسبت به تمایل بشر به جنگ، او به امکان صلح نیز باور داشت. بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، راسل بارها بر این نکته تأکید کرد که بشر اگر بخواهد آیندهای داشته باشد، ناچار است نهادهای بینالمللی قوی بسازد و از سلاحهای کشتار جمعی فاصله بگیرد. در نوشتههای متأخرش، بهویژه در سخنرانیها و مقالات مرتبط با جنبشهای ضدجنگ، عقلانیت و آموزش منطق را کلید صلح میدانست. به باور او، تنها از طریق تقویت تفکر انتقادی و پرورش انسانهایی که توانایی دیدن ورای شعارهای قدرت را دارند، میتوان چرخهی جنگ را شکست.
این دیدگاهها برای من یادآور این حقیقتاند که تمایل انسان به جنگ هرچند ریشهدار است، اما تقدیری تغییرناپذیر نیست. غرایز خشونتطلبانه در انسان وجود دارند، اما سرنوشت جنگ و صلح در دست نهادها و انتخابهای جمعی ماست. اگر به تعبیر راسل، ساختارهای قدرت همچنان بر اساس رقابت و برتریطلبی بنا شوند، جنگ ادامه خواهد داشت. اما اگر این ساختارها بر عقلانیت، همکاری و احترام متقابل استوار شوند، امکان صلح پایدار فراهم خواهد شد.
در نهایت میتوان گفت که راسل تمایل انسان به جنگ را نه یک حقیقت اجتنابناپذیر، بلکه پدیدهای پیچیده و چندلایه میدانست. جنگ ترکیبی است از غرایز تاریخی، ترسهای روانی و سازوکارهای سیاسی. بنابراین، مقابله با آن نیز نیازمند رویکردی چندجانبه است: پرورش اخلاق فردی، گسترش آموزش، و اصلاح نهادهای قدرت. این تصویری است که راسل پیش روی ما میگذارد؛ تصویری تلخ اما امیدوارکننده، زیرا نشان میدهد که همانگونه که بشر جنگ را ساخته، میتواند صلح را نیز بیافریند.
ارسطو خوش حساب / 18 شهریور 1404 / 9 سپتامبر 2025
دیدگاهتان را بنویسید